واسه دل خودم مینویسم
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 16:26
مگه آدم از زندگیش چی میخواد؟ هان نمیدونم والا ولی فک کنم همین که یه دختر خوب و دلچسب رو پیدا کنی و باهاش یه شب پاشی بری سینما یا اینکه یه شب پاشی باهاش بری یه کافه لب یه خیابون پر درخت یه جای خلوت که در کافه بزرگ و رو به خیابون باشه و رو نیمکت و صندلیای چوبیش بشینی و تو استکانای شیشه ای قدیمی چای بن
خودمممممممممممم
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 6:11
سلام راستش میخواستم بخوابم گفتم بزار یه نگاه به مطالب قبلی بندازم که دیدم اوه مای گاد اینجارو ببین که چی میخواستم و چی میشد ، حقیقتش من رفتم و به دختره گفتم منو میخوای؟ اونم گفت نه خخخخخ بعد منم دیگه هیچی نگفتم و البته الان دیگه نمیخوام بهش فکر کنم ی
کافه انقلاب
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 6:11
مگه آدم از زندگیش چی میخواد؟ هان نمیدونم والا ولی فک کنم همین که یه دختر خوب و دلچسب رو پیدا کنی و باهاش یه شب پاشی بری سینما یا اینکه یه شب پاشی باهاش بری یه کافه لب یه خیابون پر درخت یه جای خلوت که در کافه بزرگ و رو به خیابون باشه و رو نیمکت و صندل
دیگه چی میخوای لعنتی
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 16:34
سلام، خب دوباره میخوام بنویسم، الان ساعت دو و یازده دقیقه است و من روی تختم دراز کشیدم در حالی که اوله ترمه و هوا شدید بارونیه و چیزی که از رو تختم معلومه از گوشه ی تراس یه آسمون به رنگ یکمی قرمز و روشن و بارونی که بی مهابا و نرم نرمک داره میباره و من هم بعد از مطالعه ی نظریه انتخاب اومدم رو تختم پا...
مطلب اول
-
تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 4:25
خب اینم از وبلاگ , ساعت سه و چهار دقیقه ی صب بالاخره وبلاگمو ساختم , حالا دوست دارم هر حرفی که دوست دارمو اینجا بنویسم هر حرفی میفهمی؟؟؟؟؟؟ کلا دوست دارم هرچیو که حس میکنم اینجا بنویسم اصلنم واسم مهم نیست چی میشه یا کی میخونه یا کی میفهمه فقط میخوام واسه این دل عزیزم بنویسم فقط و فقط و فقط واسه دل خ...
عشق تایپ
-
تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 4:25
با سلامی دوباره خب من الان اومدم دانشگاه تقریبا دوروزی میشه و الان تو یه خوابگاه عالی و هم اتاقی های عالی افتادم و مث اینکه این ترم میخواد حسابی بهم خوش بگذره(اینم از دور نمای ترم) خب بزار اول از فکرام براتون بگم : اول اینکه شدیدا خیال پرداز شدم و دارم واسه آینده ای محشر البته فقط تو فکرم برنامه ریز...
از بیکاری
-
تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 4:25
سلام خب امشبم میخوام بنویسم همینجوری امروز جمعه سوم مهر هزارو سیصدونود و پنجه که فردا صب اولین روز ترمم شروع میشه و امروز با بچه ها رفته بودیم گردش با همشون که خیلیم خوش گذشت خب بریم سر اصل مطلب: دو روز پیش رفتن با خودش حرف زدن که عاقا جان ما تو رو میخوایم باس چیکار کنیم و اون که کلی گیج زده و قاطی ...
کم نوشتم راجبش
-
تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 4:25
هر چی فکر میکنم به نظرم کم نوشتم راجب اون عشقی که هر لحظه ازش دم میزدم؛ خب ببین راستش جریانمون بهم خورد، بعد از اینکه بهش گفتیم و اونم وقت خواست و بعد از مدتی که گفت بععععععععله و منم که داشتم راجب یه زندگی مث آدم تازه فکر میکردم که یک هو شروع شد: مادر گفت نه و بقیه گفتند نه و از آن همه شوکت و زیبای...
فک میکنم این مطلب اضافه ست و نباید مینوشتمش خخخخ
-
تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 4:25
سلام من بعد مدت ها دیگه اومدم اول یکم بیوگرافی میدم بعدش ترشحات ذهن مریضمو مینویسم خب عشقم که قضیه اش تموم شد(خخخ عشقم) ارتباطم با خا بیشتر شده نمیدونم چرا ، ولی بیشتر از هر وقتی شده انصافا شدییییییییید دیگه عرض کنم نیس معشوقی ندارم دارم راجب یکی فکر میکنم با شک و تردید همون که عکساشو دارم تو تلگرام...
الکی خوش
-
تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 4:25
خب امشبم دیدم که خوابم نمیاد اومدم که یکم حرف بزنم ، از احساس که بگذریم میخوام راجب فکرام براتون بگم که میخوام چیکار کنم اول اینکه می خوام خیلی کتابارو اگه خدا راضی باشه بخونم مثلا راجب زندگی اقتصاد روانشناسی دنیا جهان و همه چی اصلا کلا کتاب خوبه بعدش میخوام ورزشامو ادامه بدم مثل تنیس و شنا و بدنساز...
خداجون
-
تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 4:24
میخوام تو این پست یه سری از نعمات خدا رو که واقعا پوئن خیلی مثبت حساب میشن رو بنویسم البته نه همشون رو ولی اونایی رو که خوشم میاد بنویسم: سلامتی ، درس و تحصیل ، خونواده ی انصافا خوب ، زیبایی رضایتمند یا مثلا خوشگلی ، استقلال مالی در سن بیست سالگی ، درس خواندن در یکی از بهترین دانشگاه های پایتخت ، مح...
تغییر دیدگاه
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 5:55
سلام خب بریم سر اصل مطلب ، سه روز پیش بهم جواب دادن و خدارو صد هزار مرتبه شکر جواب مثبت بوده ، خب من الان رسما یک آدم متاهلم (الکی مثلا) ولی انصافا از وقتی که خبرو شنیم دلم هری ریخت و اصلا افکارم نسبت به آینده تغییر کرده از یک طرف دارم از آینده و مشکلاتش میترسم و از طرفی خوشحالم از اینکه اولا به خوا...
انصافا ببین چقد زود میگذره
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 5:54
همین دیروز داشتم راجب احساسم حرف میزدم حالا رو ببین که همه چی تموم شده و دارم واسه آینده برنامه ریزی میکنم هووووووووووووووووف ای خداااااااااااااا خیره انشاالله
هرکار می کنم خوابم نمیبره
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 5:54
سلام دیگه فک کنم واقعا وقت نوشتنه یکیش به خاطر اینکه خیلی وقته ننوشتم یکیش هم به خاطر اینکه خیلی حالم دری وریه اخه یه سری مسائل پیش اومده که دیدم نسبت به زندگی عوض شده ینی چجوری بگم دلم میخواد که بیشتر تو خودم باشم و مطالعه کنم و از این چیزا. یه جورایی از آدم های اطرافم و از تکرار مکررات خسته شدم و ...