سلام دیگه فک کنم واقعا وقت نوشتنه یکیش به خاطر اینکه خیلی وقته ننوشتم یکیش هم به خاطر اینکه خیلی حالم دری وریه اخه یه سری مسائل پیش اومده که دیدم نسبت به زندگی عوض شده ینی چجوری بگم دلم میخواد که بیشتر تو خودم باشم و مطالعه کنم و از این چیزا. یه جورایی از آدم های اطرافم و از تکرار مکررات خسته شدم و میخوام کلا از دنیای مجازی بزنم بیرون و فقط و فقط به حال این روح صاحب مرده خودم برسم . الان شفاف از حال روحی خودم میگم اول اینکه قضیه عشقم به کلی تموم شد و رفت البته خیلی هم نرفته ولی خواهد رفت نمیدونم چه حکمتی داشت ولی تمام شد .... و اینکه یکمی هم به ضعفام نگاه میکنم و سرخورده می شم که طبیعتا نباید اینطوری باشه به هر حال امشب اصلا خوابم نمیبره و به هرچی ام میخوام فکر کنم نمیشه نه به آینده ای که تو خیالم میسازم نه به حقایق نه به موسیقی نه به هیچی خودمم دقیقا نمیدونم فازم چیه فقط میخوام اینارو به زبون بیارم ولی کلا هر چی که هست میخوام دیگه کمتر به نگاه بقیه اهمیت بدم و فقط و فقط به خودم برسم واسه خودم کتاب بخرم واسه خودم بچرخم واسه خودم لذت ببرم بریزم تو خودم و زندگی خودمو داشته باشم البته برای چند مدت، حتی حوصله ندارم این متنیو که دارم می نویسم دوباره بخونم ولی میخوام کاری به بقیه نداشته باشم بابا مگه من خودم چقد به بقیه و کاراشون دقت می کنم که بقیه هم به من اهمیت بدن؟ پس حتما اهمیت نمیدن و من الکی گیر دادم به قضاوتاشون اه خو ولش کن این لعنتیارو ..............................حالا داره چشام سنگین میشه و اینکه دوستت دارم خدا از اینکه منو تو اینجور شرایطی گذاشتی ............. میخوام یه چند روزی با ام خا قطع رابطه کنم چون میخوام با همه قطع رابطه کنم خخخخخخخخخخ دمت گرم وبلاگ بالاخره خوابم اومد دوست دارم غرق کتاب و کتاب خوندن بشم و واسه خودم راه بیفتم تو خیابونا خب مرسی بیستم آبان هزارو سیصدو نود و پنج ساعت سه و پنج دقیقه
برچسب: هرکاری می کنم ازم نمیگذره,
نویسنده: ترانه کاشانی